فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

159

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

شراب خود را كه هيچگاه فراموش نمىشود در دست دارند به ديگران مىپيوندند و در باغ به گردش مىپردازند . بايد اضافه كنيم كه در ناحيهء فارس شرابهاى نابى هست كه در سراسر مشرق زمين نظير ندارد . چند ماهى پيش از رسيدن سفير به شيراز ، بيگم را به صورت زندانى بدان شهر آورده بودند . اين شاهزاده خانم يا ملكه ، مادر تهمورث خان حاكم گرجستان شرقى بود كه همان آلبانياى قديم آسياست . اين زن اندكى در شورش فرزندش سهيم بود و از اينكه شاه ايران قصد پسرش را كرده بود از وى تنفر داشت . شاه عباس كه از گرفتن شاه گرجستان عاجز مانده بود پس از غارت و خراب كردن سراسر گرجستان و گرفتن هشتاد هزار اسير از هردست ، اين زن بينوا را نيز با دو طفل هشت و نه ساله كه پسرهاى تهورث يا نوه‌هاى خودش بودند به اسارت آورد . با اينكه اين زن از اولين روزهاى ورود سفير به ايران و در سراسر مدت توقف وى در اين كشور اشخاصى را به ديدن او فرستاد و با تقديم هدايائى مراتب ادب به جاى آورد ، سفير هيچگاه جرأت نكرد به وى پاسخى دهد يا كسى را براى كسب خبر از احوال وى بفرستد ، گرچه همواره بوسيلهء پيغام‌آورندگان از وى سپاسگزارى مىكرد . زيرا ايرانيان نه تنها به اجراى فرامين بلكه به مقاصد و انديشه‌هاى شاه خويش پاىبندند و ارتباط عاليجناب را با شخصيتى در چنان شرائط - بخصوص كه مسيحى باشد - نامعقول و بد مىدانستند . بين كسانىكه شاهزاده خانم براى ابلاغ تعارفات خود از آنها استفاده مىكرد ، كشيشى موسى نام از فرقهء سن بازيل و گيرندهء اعترافات وى بود . مردى محجوب و آداب‌دان با چهره‌اى موقر نظير آنچه از روحانيان كليساى كهن حكايت مىكنند . اين مرد ، علاوه بر آراستگى ظاهر ، در زندگى به پاكى و صداقت مشهور بود و درخور آن بود كه سرمشق راهبان اروپاى ما قرار گيرد . يك روز كه سفير خواهش كرد با وى غذا بخورد ، رضايت داد اما بدان شرط كه او را به خوردن گوشت و ماهى